|
اين كتاب رماني است بر اساس زندگي شهيد محمدحسن نظرنژاد معروف به مرد آهنين خراسان. مردي كه با بيش از صد تركش يادگار از جبهههاي غرب و جنوب در سال 1375 در ارتفاعات كفارستان كردستان به شهادت رسيد. شهيد نظرنژاد را در جبههها «بابانظر» صدا ميكردند. ماجراي زير را شهيد دستغيب در يكي از سخنرانيهايش تعريف كرده بود: نور ماه ميريخت توي منطقه، نور ستارهها هم. سيد صورتش خيس شده بود خيس اشك. آتش دشمن شروع شد. از زمين و آسمان روي سرمان ميباريد. گفتم: «زنجيرهاي دشمن پاره شده حسابي زده به سرش!» سيد اشك ميريخت. مثل باران بهاري. گفت، بلند گفت، با شوق گفت: «من امشب به لطف امام زمان(عج) زنجيرهامو پاره ميكنم.» دست انداخت گردن شفيع. گردن همه ما دست انداخت.
|